|
شب تاره..... بيقراره..... دلي كه چاره نداره.....
نفسم مونده توسينه..... چشم من به راه ياره.....
شب تاره.....
مثل ابر بارون ميبارم، دينم و نگه ميدارم
تا بياد داداش حسينم، سرم و رو پاش بذارم
افتاده لرزه به دستم، رو همه چشمام و بستم
تا حسين بياد بگيره، بوسه از سر شكستهام
دل پرخون..... چشم گريون..... دل من بي سر و سامون.....
خواهرت خوشي نديده ..... از شب شام غريبون.....
شب تاره.....
تو بهشت با حال مضطر، همه آل پيمبر
چشم به راه رقيه، كنار علي اصغر
نفسها مونده تو سينه، شرط انتظار همينه
علي از نجف رسيده، مادر اومده از مدينه
دو برادر..... شه بيسر.... اومده با چشماي تر
به روي سينه گرفته..... سر نازنين خواهر..... با برادر.....
شب تاره.....
چرا دل آروم بگيره، داداشم يادم نميره
شبي كه ديدم سه ساله، سر تو بغل ميگيره
بار غصهرو كشيدم، رخ مادر و نديدم
يه شبي كنج خرابه، صورت نيلي رو ديدم
دلم از غم..... شده پاره..... گل تو كفن نداره.....
چقدر ناله زدم من ..... سه ساله زدن نداره.....
شب تاره.....

|