تبليغاتX
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده فراق تو

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

فراق تو

حرف دل


بی تو با یاد توام

لحظه ها می گذرند و من اما بی تو

در همان روز وداع ، مانده ام بی حرکت

ساعت سخت عذاب ،

اضطرابی که مرا ، می برد تا مردن

من فرو رفته در اندیشه تو

تو می آیی از راه

چه غریب است نگاهت با من

به خودم می لرزم  ، در دلم می گویم

که خدایا چه شده ، پُرَم از دلشوره

حاضرهستم که بمیرم اما     

هر چه اندوه و غم است ، دور باشد از تو

حاضرم هر چه غم است ، در دل من باشد

تا تو دلشاد شوی

حاضرم...

ناگهان می گویی

آخرین دیدار است

زیر لب می گویم

آخرین دیدار است؟؟؟!!!!!!!!

پر تردید و سوال ، بی رمق می گویم

شوخی تلخی بود

پاکتی را که به همراه خودت آوردی

می دهی دستم و بی هیچ کلامی دیگر

می روی از پیشم ، پُرِ تردید و سوال

مانده ام بر جایم و تو را می نگرم

که ز من می گذری

پاکتی را که به دستم دادی

می گشایم شاید ، به جوابی برسم

همه خاطره ها را،  تو به من پس دادی 

باورش ممکن نیست

تو که همراه دل من بودی

پس چه شد آن همه حرف

پس چه شد آن همه مِهر

پس چه شد آن همه رویای قشنگ

لحظه ها می گذرند و من اما بی تو

مانده ام بی حرکت  

سالها رفته و من

بی تو با یاد تو ام

در همان روز وداع ، در همان ساعت سخت

در همان شوخی تلخ

مانده ام بی حرکت 

87/02/31 توسط منا |

وقتی فهمید که قلب من است ...

وقتی ستاره ی من شد ، هنوز هیچ تلسکوپی او را ندیده بود و یـا کشفش نکرده بــود .

وقتــی کهکشــان مـن بود ، هیچ منجمی هنوز ژی به بودنش نبرده بود  .

وقتـی دروازه بان دروازه دلم شد  هنــوز خطّ هیچ دروازه ای را نکشیده بودند .

وقتی دلم به چشمان او میدان داد هنوز کسی

درست نمی دانست  دایره چیست

وقتی رنگین کمان صدایش کردم  

همه به آن چیزی که بعد از باران در می آمـد می گفتند

مهمـان هفت رنگ ناخوانده

وقتی مجنونش بودم هنوز صحرا افتتاح نشده بود

وقتی او معشوق من شد هنوز نیمی از عشق برای کل دنیا ناشناخته بود

وقتی مخاطب نامه های من شد همه برای پرسیدن حال دیگری

از پروانه ی بنفش کمک می گرفتند

وقتی صدایـش کردم هنوز کسی معنی انعکاس صدا را نمی فهمید

من در کوه صدایش کردم و همه از صدائی که برگشت ترسیدند ، جز من

و مـن شادمان از اینکه هیچ رقیبی او را از من نمی دزدد

وقتی عــاشقش شدم همه خواب بودند .

وقتی پیدایش کردم همه گمشده بودند.

وقتی دنیای من شد همه فکر میکردند دنیا یعنی یک عالمه انسان

وقتی نوشتم رفتنش آتش به جانم می زند

همه فکر می کردند تنها چوب می سوزد

بی آنکه بدانند گاهی

از آتشِ بسیار است که انسان چوب میشود .

اما ...

او.....

وقتی همـه ستاره شدنش را فهمیدند کــم شد و

 حتی فرصت شمـردنش را هم از من گرفت .

وقتی همه از کهکشــان شدنش آگـــاه شدند غیب شد 

جوری که با تلسکوپ هم دیده نشد .

وقتی همه دروازه بانــی را از او یاد گرفتند خطّ دروازه ی دلم را پاک کرد

یادش رفت زمانی کــه دریا صدایش می کردم عده ای

در حـال کندن چــاه برای رفع تشنگی بودند

و جرم مـن این بود که آنقدر در دریــا شدنـش محـو بودم کـه

 فرامــوش کردم برایش بنویسم

( تو اقیانوس منــــی )

او بزرگ شدن را از وفا بیشتر دوست دارد ،

باشد بزرگ شود ، مثل دنیای من که می گفتم اوست .

من هم کوچک میشوم ،

آنقدر کوچک که در قلبش مرا گم کند و

تا ابد بدنبال من کوچک شده بگردد .

زمانی که فرماندهی مرا با زیرکی به دست گرفت،

به پلکهایم دستور داد که باز شود تا او را بهتر ببینم

بـه دستانـم دستور داد که در برابر دست هــای مهربـــان دیگــر سـرد شوند ؛

به گوشهایم فرمان داد که صدایش را بشنونــد تا

صداهای آشنــــای دیگــــر را بر  من غریبه سازد

و به قلبم دستـــور داد که بلرزد و گـرفتار شود

تا از ورود قلب های دیگر جلوگیری کند.

اما ...

افسوس  . . . 
وقتی حس کرد چشمانم برایش سو
 سو می کنــد و

می خــواهند بــرای آرامــش او را در روز ببینند ،

نـور آفتاب را صـد برابر کرد .

سـردی دستانم را با خار کاکتوس های وحشی عوض کرد.

جـای صدایش را در گوشهــایـم به تیـک تیـک سـاعت انتظـــار داد و

وقتی فهمید که قلب من است

به خود ضربه زد تا بمیرم.

 

 

 

87/02/31 توسط منا |

دنیا زندونه برام

 

ميذارم به يادگار ، اين ترا نه رو برات

بنويسش يه جايي ، كه باشه جلو چشات

 

راه ما يكي نبود، توي اين كوير درد

سهم ما تنهايي بود ،ميون شباي سرد

 

مثل يك رگبار تند ، شدي جاري از چشام

قيمت تو اين نبود ، ميدونم كه بي وفام

 

ميدونم توي دلت  ،  ديگه جايي ندارم

فرصتام تموم شده ، نگو  راهي ندارم

 

ميدونم كه بردنم ، حكم با ختنه برام

ميدونم ازاين به بعد،دنيا زندونه برام

87/02/30 توسط منا |

شب تلخ وداع

روزها ميگذرد از شب تلخ وداع

از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي

تو نميدانستي

تو نمي فهميدي

كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن

رفتي و از دل من روشنايي ها رفت

ليك بعد از ان شب

هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد

بر غمم مي افزود

جاي خالي تو را ميديدم

مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم

به وفاي دل تو

و به خوش باوري اين دل بيچاره خود

ناگهان ياد تو مي افتادم

باز مي لرزيدم

گريه سر مي دادم

خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي

تا سر انجام شبي سرد و بلند

اشك چشمان سياهم خشكيد

آتش عشق تو خا كستر شد

ياد تو در دل من پرپر شد

اندكي بعد گذشت

اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است

قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم

گر چه تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را مي جويم

 

حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب

كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد

تو چه آسان گفتي دوستت دارم را

و چه آسان رفتي...

كاش مي فهميدي وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود

قصه اي بود و نبود ...
 

87/02/29 توسط منا |

یاس کبود

 

 

عشق من پاييز آمد مثل پار
باز هم ما با ز مانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما

بايد از فقدان گل خونجوش بود
در فراق ياس مشكي پوش بود

ياس بوي مهرباني ميدهد
عطر دوران جواني ميدهد

ياس ها يادآور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند

ياس ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد

ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست

در شبان ما كه شد خورشيد ياس
برلبان ما كه مي خنديد ياس

ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست

بعد روي صبح پرپر مي شود
راهي شب هاي ديگر مي شود

ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است

ياس را ايينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بوييده اند

ياس بوي حوض كوثر ميدهد
عطر اخلاق پيمبر ميدهد

حضرت زهرا
دلش از ياس بود
دانه هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا
زير ماه
ميچكانيد اشك حيدر را به چاه

عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس

اشك مي ريزد علي مانند رود
بر تن زهرا
گل ياس كبود

87/02/29 توسط منا |

.... عادت می کنیم ولی ....

 
 
عادت می کنیم به بودن در کنار هم ...
 
عادت می کنیم به زندگی، به نفس کشیدن،
 
به خوابیدن، به خوردن،به خندیدن،
 
به گریه کردن، به داد زدن، به دوست داشتن .... عادت می کنیم
 
عادت می کنیم به ندیدن هم، بی خبر بودن از هم،
 
به نبودن در کنار هم ... آری عادت می کنیم
 
عادت می کنیم چون انسانیم ...
 
ولی .....
 
ولی فراموش نمی کنیم ...   
 

87/02/28 توسط منا |

نه .... نمی فهمه ....

میخواد بره سفر . ازم خواست بدرقه اش نکنم . ازم خواست احوالشو جویا نشم .

 

ازم خواست اگه رفتم اونجا مثل یه غریبه باشم . ازم خواست مزاحمش نشم .

 

اینجوری خداحافظی کرد ..........

 

میخواد بره و فکر نمی کنه با گریه هام ، یه کاسه پر از اشک پشت سرش میریزم

 

 و اون هرگز نمی فهمه .

 

نمی فهمه تو راه سفر تنها نیست ، منم باهاشم ، منم با خودش می بره .

 

اما نمی بینه وجودم تنها میشه ،

 

مثل همیشه ....... شاید هیچ وقت نشنوه از بدو رفتنش ترانه های

 

دلتنگی رو تو دلم سر دادم ، نه ...... نمی شنوه .....

 

موقع خداحافظی مثل یه کبوتر خسته بال ،

 

فقط نگاهش می کنم و تا نفس دارم  دنبالش پرواز می کنم .

 

نه ..... نمی فهمه کی با همه ذرات وجودش دعاش کرد .....

 

نمی فهمه چرا اینقدر کوله بارش سبک شده .

 

نمی فهمه چرا احساس دلتنگی نمی کنه .

 

نمی فهمه چرا راه سفر به نظرش زیباست و چرا این همه کبوتر تو جاده پرواز می کنن .....

 

نه ...... بزار آروم بره ............

 

بهم گفت : هیچ وقت نرم دنبالش ،

 

شاید شاهزاده ای که قراره با اسب سپیدش بیاد سراغش ،

 

منو کنارش ببینه و برگرده .....

 

اما نمی دونه شاهزاده ها هم گاهی لباس گدایی می پوشن ...!!!!!!!!

 

نمی فهمه بغض یعنی چی ؟؟؟؟؟ وقتی نتونم بدرقه اش کنم .

 

وقتی نبینه با نگاه پر التماس ،

 

وجودم رو کف دستهای یخ زده ام گرفتم و تقدیمش می کنم تا با خودش ببره.......

 

و هیچ وقت نمی فهمه بعد رفتنش ،

 

چرا همه می گن یه دیوونه ، تنگ غروب با گیتارش

 

کنار جاده ، ترانه دوری پر از غمی رو می خونه ......

87/02/25 توسط منا |

تا ابد دستهایم برای تو

خدایا

دستانم را به بندگانت سپردم....

گم کردند...

پیدایشان کن...

تا ابد دستهایم برای تو....

87/02/25 توسط منا |

خسته ام

خسته ام،


 

شايد از نديدن هايت،

 

يا نبودن هايت..

 

و شاید از ناگفته هایم ...

 

87/02/23 توسط منا |

ای دل ساده بکش درد که حقت اینست

ای دل ساده بِکِش درد ، که حقت اینست

از زمانه بشو دلسرد ، که حقت اینست

هرچه گفتم مشو عاشق ، نشنیدی حالا

همچو پاییز بشو زرد ، که حقت اینست

دیدی آخر دَمِ مردانه به جز لاف نبود

بِکِش از مرُدم نامرد ، که حقت اینست

آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد ، که حقت این است

 

                     

87/02/23 توسط منا |




فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


وصله عشق من و تو نگسست
با تار و پود جان برایت خانه میسازم
چندانکه نگه میکنمت خوبتری
ای به قربان جان و تنت
با سخنان گرم تو .....
روز مادر مبارک
مادر ابتدا و انتهای هر عشق
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
وقتی .....

هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

دلتنگیهای شبانه
حسین
وخداوند عشق را آفرید ( همزاد)
ساحل آرامش
لنگه جوراب سوراخ ( LEON(
صاحبدلان
مدیران خبره
ماه تولد شما - وبلاگ شما
خط خطی های من
خاک نگاه -
فقط برای تو ساختمش
یک قطره عشق
دختر شب و پسر ماه و ستاره
دردم از یار است و درمان نیز هم
من دیوونتم
بهترین دانلودها
عشق شیشه ای من
یه عاشق
هادی
پرنده زیبا
پیام و مریم
دهکده عشق
خلوت غم
love is all
اشعار عاشقانه من
پرشین یاس کارت
عکسهای جالب
رضا - مهسا
ارباب وفا
قصه دل تنگی
به چشم های خود دروغ نگیم خدا دیدنی ست
دلشکسته
درد دل
همتا

RSS 2.0