سلام و صد سلام همراه با شکوفه های سبز به شما امت ابراهیمی!!!!
عید سعید اضحی بر همه شما دوستان مبارک!!!!
روزهایی پر از خوشی برایتان آرزومندم!!!!
عید قربان!!!
تکرار یک خاطره!!!
تکرار یک خاطره در ذهن ما آدم های امروزی....
خاطره ابراهیم خلیل الله!!!
پیامبری سالخورده و پیر....
پیامبری که دوست خداست کسی که مدتها در انتظار بوده!!!
در انتظار پسرش اسماعیل....
ابراهیم بعد از سالها انتظار شکوفه لبخند بر لبش می شکفد
و خداوند اسماعیل را به او عطا می کند....
اسماعیلی که از ضربه های پایش چشمه زمزم جوشید
و چه افتخاری بالاتر از این.....
و ابراهیم افتخار می کند به فرزندش اسماعیل و اسماعیل اکنون رشید و جوان شده
آری....
یک خواب!!!
یک رویا!!!
شاید هم یک کابوس....
ابراهیم اسماعیلت را ذبح کن!!!
یک ترس!!!!
یک احساس!!!
عشق به خدا یک سو....
و عشق به فرزند یک گوشه....
و تکرار که ابراهیم اسماعیلت را ذبح کن....
و لبخند بر لب اسماعیل که راضی هستم به رضای خدا
پدر جان مطیع امر پروردگارت باش.....
و چه زیبا ابراهیم تسلیم امر خدایش می شود....
و سربلند از امتحان.....
بله!!!
عید قربان عید ذبح کردن اسماعیل
همان اسماعیلی که شاید مانعی باشد بر سر راه تو و خدایت.....
راستی اسماعیل تو چه کسی یا چه چیزی هست؟
چیست که تو را باز می دارد از خدایی شدن از آسمانی شدن؟؟
چیست؟؟؟
چیست که آنقدر به آن دلبسته ایم!!!!
خداوند هر روز امر می کند: اسماعیلت را ذبح کن و به سوی من آی....
می خواهم فکر کنم به اسماعیل درونم...
به همانی که مرا باز می دارد از گام برداشتن به سوی او....
عید قربان است...
نمی دانم لبخند به لب داشته باشم یا گریه کنم....
افتخار کنم به موجودیت ابراهیم خلیل الله یا غمگین باشم از حضور اسماعیلی در وجود خویش؟؟
بهر حال...
امیدوارم روزهایی خوش داشته باشیم و فرصت کنیم ما هم ابراهیمی باشیم....

|