|
ذره ذره وجودم تو را صدا می زند
لحظه لحظه عمرم به یاد تو میگذرد
قطره قطره خونم با اسم تو عجین شده است
ای کاش میفهمیدی...ای کاش...
ولی حیف
که در این وادی با سکوتی بالاتر از فریاد در امتداد لحظه ها خواهم مرد
بدون اینکه تو بدانی...
ولی ای کاش میدانستی که لا اقل برای توست
کاش میدانستی که این بار هم من هستم که از نفس خودم برای تو میگذرم
کاش میدانستی که این زندگی من بی تو زندانی تاریک است
کاش میدانستی این من هستم که میبازم
میمیرم و باز هم برای تو آری برای تو!...
میمیرم تا رها شوی تا خورشید زندگی ات دوباره طلوع کند
میمیرم تا فراموشت کنم تا تو بمانی
تو بمانی با دنیایی که به کامت باشد دنیایی که برای توست
دنیایی که در انتظار توست و
من در آن برای تو تهی هستم
ولی تو برای من درست برعکس سرشاری...
تو همه چیز منی در این دنیا با این وسعت
چشم من فقط به دنبال توست و
فقط
میخواد تو روببینه
قلبم برای تو میزنه
هیچ چیز دست من نیست
آخه من دوست دارم
اما تو باور نداری
تمام دلخوریهای من از تو بخاطر اینست که
دوست دارم همیشه خوب باشی
اما تو باور نداری
من میخواهم تو آزاد باشی آزاد و رها
از تمام در قید بودن من و درگیر بودن دلت با من
عزیزم همیشه آزاد باش
چون
هرگز نخواسته ام در قفسم اسیرم باشی
پس اوج بگیر که اوج گرفتنت را دوست دارم

|